X
تبلیغات
رایتل

شعر یادی نمیکنی ز من از رضا ضادقی  چاپ

تاریخ : دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1389 در ساعت 02:41 ب.ظ

دلم برات تنگ عزیز
یادی نمیکنی ز من
دارم دیونه میشمونمی بینی نیاز من
من دلم برات تنگ عزیز
یادی نمیکنی زمن
دارم دیونه میشمو نمی بینی نیاز من
میخوام ببینمت ولی
فاصله از من تا خداست
خودم هزارو یک طرف همه حواسم به شماست
وقتی نمی بینم تورو چشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمی شده هوارو واسه کی بخوام
انگا نه انگار که دلی برای بودن تو بود
رفتیوبین آدما شدم یکی بودو نبود
یه جور واقعی تورو حس می کنم توی تنم
به جون تو بدون تو دیگه دارم دق می کنم
صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده
هرکی می بینتم میگه طفلکی دیونه شده
توروخدا راضی نشو بیشتراز این تلف بشم
دیگه بسه راضی نشو اینجوری دربدر بشم
وقتی نمی بینم توروچشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمی شده هوارو واسه کی بخوام
انگار نه انگار که دلی برای بودن توبود
رفتیوبین آدما شدم یکی بود نبود
دلم برات تنگ عزیز یادی نمیکنی زمن
دارم دیونه میشمو نمی بینی نیاز من