X
تبلیغات
رایتل

زورکی نخندعزیزم از رضا صادقی  چاپ

تاریخ : دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1389 در ساعت 02:39 ب.ظ

زورکی نخندعزیزم میدونم اومدی بازی
نمیخوام این آخرین بازی زندیگم ببازی
خودت راهت کنه فکر کن که جبران گذشتست
از منم می گذره اما به دلت چاله نسازی
اومدی بشکنی بشکن
از من ساده چی مونده
قبل تو هرکی بوده تمام تاروپود سوزونده
توام ازیکی دیگه سوختی می خوای تلافی باشه
بیا این تو دل وباقی احساسی که مونده
دل ما اونقده پارست بودنش مرگ دوبارست
آسمون سینهءما خیلی وقت بی ستارست
همینی که باقی مونده واسه دل خوشی تو بشکن
تیکه تیکهام بردن آخرینشم توبکن
نمی خوام بگزر عمری خسته شی واسه فریبم
یعقتونمیگره هیچکس آخه من اینجا غریبم
بزن وبروعزیزم مثل هرکس که زدو برد
طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد
نفرتتواز غریبه سر یک غریب خراب کن
خندهءکوتاهم رو بیا گریه کن عذاب کن
مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاشه
باقی دلم یه مشت خاک همینم می خوام نباشه
عقدهای یک شکستو خالی کن روی سر من
دیگه متروک موندو سرد خواب پیر صاحل من
ازنگاهات خوب می فهمم که تو فکرت یه فریبه
بازی بسه پاشو بشکن من غریبو تو غریبه
دل ما اونقده پارست بودنش مرگ دوبارست
آسمون سینهءما خیلی وقته بی ستارست
همینی که باقی مونده واسه دل خوشی تو بشکن
تیکه تیکهام بردن آخرینشم تو بکن
نمی خوام بگذر عمری خسته شی
واسه فریبم یعقتو نمی گیره هیچکس
آخه من که با خودم غریبم
بزنو برو عزیزم مثل هر کس که زدوبرد
طفلی این دل که همیشه
به گناه دیگرون مرد
دل ما اونقده پارست بودنش مرگ دوبارست
آسمون سینهءما خیلی وقته بی ستارست
همینی که باقی مونده واسه دل خوشی
تو بشکن
تیکه تیکهام وبردن آخرینشم تو بکن