گفتم نرو پر پر میشم
گفتی می خوام رها بشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتی می خوام تنها باشم
گفتم دلم گفتی بسوز
گفتی یه عمری باز هنوز
گفتی پس عمرم چی میشه
گفتی هدر شد شب روزآی دلم
گفتم آخه من داغون میشم
گفتی به من خوش میگزره
گفتم بیا چشمای تو
گفتی آخه کی میخره
گفتم منوجنس میبینی گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز من کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم صدا میمیره باز
گفتی به درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم گفتی که از تو سیرشدم
گفتم تمنا می کنم
گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو
گفتی فراموش کن منو
ازمن میپرسن که چرا مشکی می پوشی
بایدجوابی می دادم که ثابت کنه
مشکی برای من یه اعتقاد نه یه شعار
پیراهن مشکی من از غم نیست
حرفای نگفتهء من کم نیست
من واسه خودم یه قانونی دارم
توی قانون ما هرکسی که عاشق نباشه آدم نیست
پیرهن مشکی من رنگه شبای عشقمه
نه ستیزه نه گریزه نه سقوط وماتمه
پیرهن مشکی من صداقت ازنوع عشق
تنها رنگ پرچمه مقدس دولت عشق
تنها رنگی تو دنیا که تک تا نداره
شبامون بدون رنگ مشکی معنا نداره
مشکی رنگ عشقه اینوقبلًا گفته بودم
میدونم خوب می دونم که مشکی همتا نداره
پیرهن مشکی من از غم نیست
حرفهای نگفتهء من کم نیست
من واسه خودم یه قانونی دارم
توی قانون ما هرکسی که عاشق نباشه آدم نیست
مشکی رنگ عشقه مثل رنگ چشای مهربونت
مشکی رنگ عشقه مثل شبای قلب آسمونت
قسم به چشمات بعد ازاین
جز تو گلی بو نکنم
جز به تو به خوبیات
به هیچکسی خو نکنم
قسم به اسمت بعد از این
تنها نذارم بعد از این
اسم تورو داد میزنم تا دم دمای آخرین
قطره به قطره خونمو
یکجا به نامت می کنم
دل خوشی های دنیارو
خودم به کامت می کنم
می برمت یه جای دور
میشم واست سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم
پرازیه رنگی پر نور
روح ودل وجون وتنم نذرنگاهت می کنم
دنیاهاروفدای اون چهرهءماهت می کنم
هر چی که باختی پای من
هر چی که بردم مال تو
دفتر شعر پیرمووقتی که مردم مال تو
قسم به چشمات بعد از این جز توگلی بو نکنم
جز به توبه خوبیات
به هیچکسی خونکنم
قسم به اسمت که توروتنها نزارم بعد ازاین
اسم تورو داد میزنم
تا دم دمای آخرین
نفس نفس دون دون در پی آرزوهامون
نه روز داریم نه شب داریم بی هدف نگاهمن
ما که می خواستیم دنیارو تو دستامون برده کنیم
ببین چه جور برده شدیم
تو دست پست دنیامون
دنبال میزو صندلی آتیش می دیم به هر دلی
چقددلم کرده هوای خونه های گاه گلی
عاشقیا بی قیمته
عشق دیگه بی حرمته
تو دورهءدوزکلک دیونگی غنیمته
دروغ ونیرنگ کلک
بازار داغ قیل قال
وقتی که با یه سوت میشه
هرچی حروم میشه حلال
از حرمت نون نمک مونده فقط حرف وحدیث
دیگه کی یادش می مونه
پاکی چشمای خیس
دولا وراست میشیم
واسهء سکه وپول واعتبار
دیگه چه ارزشی دارن دلای تنگ بی قرار
هیچکسی بره نمی شه
گرگ بیابونن همه
دنیارو ناممون کنن
بازم میگیم خیلی کمه
من از هزار سال خستگی
از کنج زندون اومدم
دلم کویر غربته به عشق بارون اومدم
غرور تیکه تیکمومی خوام که مرهم بزارم
غصه های یه عمرمورودوش عالم بزارم
من پی دست پاکیم
دوباره قلب پیرمو پاک کنه ورها کنه رویاهای اسیرمو
می خوام که از یاد ببرم
هرچی ازم گرفته شد
می خوام فراموش بکنم
هر چی که رشتم پنبه شد
خندهءتلخ آدما
همیشه از دل خوشی نیست
گاهی شکستن دلی
کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل اونقد تنگ میشه
تو گریه ام کم میاره
یه حرف ساده ام گاهی چقد غم میاره
بالا رفتیم ماست بود
این پائینا دوغ بود
قصهءعشق ساده
انگار همش دروغ بود