BLACK LINE

دلنوشته

BLACK LINE

دلنوشته

شعر گفتم نرو پر پر میشم از رضا صادقی

گفتم نرو پر پر میشم
گفتی می خوام رها بشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتی می خوام تنها باشم
گفتم دلم گفتی بسوز
گفتی یه عمری باز هنوز
گفتی پس عمرم چی میشه
گفتی هدر شد شب روزآی دلم
گفتم آخه من داغون میشم
گفتی به من خوش میگزره
گفتم بیا چشمای تو
گفتی آخه کی میخره
گفتم منوجنس میبینی گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز من کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم صدا میمیره باز
گفتی به درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم گفتی که از تو سیرشدم
گفتم تمنا می کنم
گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو
گفتی فراموش کن منو

........... از رضا صادقی

ازمن میپرسن که چرا مشکی می پوشی
بایدجوابی می دادم که ثابت کنه
مشکی برای من یه اعتقاد نه یه شعار
پیراهن مشکی من از غم نیست
حرفای نگفتهء من کم نیست
من واسه خودم یه قانونی دارم
توی قانون ما هرکسی که عاشق نباشه آدم نیست
پیرهن مشکی من رنگه شبای عشقمه
نه ستیزه نه گریزه نه سقوط وماتمه
پیرهن مشکی من صداقت ازنوع عشق
تنها رنگ پرچمه مقدس دولت عشق
تنها رنگی تو دنیا که تک تا نداره
شبامون بدون رنگ مشکی معنا نداره
مشکی رنگ عشقه اینوقبلًا گفته بودم
میدونم خوب می دونم که مشکی همتا نداره
پیرهن مشکی من از غم نیست
حرفهای نگفتهء من کم نیست
من واسه خودم یه قانونی دارم
توی قانون ما هرکسی که عاشق نباشه آدم نیست
مشکی رنگ عشقه مثل رنگ چشای مهربونت
مشکی رنگ عشقه مثل شبای قلب آسمونت  

شعر قسم به چشمات بعد ازاین از رضا صادقی

قسم به چشمات بعد ازاین
جز تو گلی بو نکنم
جز به تو به خوبیات
به هیچکسی خو نکنم
قسم به اسمت بعد از این
تنها نذارم بعد از این
اسم تورو داد میزنم تا دم دمای آخرین
قطره به قطره خونمو
یکجا به نامت می کنم
دل خوشی های دنیارو
خودم به کامت می کنم
می برمت یه جای دور
میشم واست سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم
پرازیه رنگی پر نور
روح ودل وجون وتنم نذرنگاهت می کنم
دنیاهاروفدای اون چهرهءماهت می کنم
هر چی که باختی پای من
هر چی که بردم مال تو
دفتر شعر پیرمووقتی که مردم مال تو
قسم به چشمات بعد از این جز توگلی بو نکنم
جز به توبه خوبیات
به هیچکسی خونکنم
قسم به اسمت که توروتنها نزارم بعد ازاین
اسم تورو داد میزنم
تا دم دمای آخرین

شعر نفس نفس از رضا صادقی

نفس نفس دون دون در پی آرزوهامون
نه روز داریم نه شب داریم بی هدف نگاهمن
ما که می خواستیم دنیارو تو دستامون برده کنیم
ببین چه جور برده شدیم
تو دست پست دنیامون
دنبال میزو صندلی آتیش می دیم به هر دلی
چقددلم کرده هوای خونه های گاه گلی
عاشقیا بی قیمته
عشق دیگه بی حرمته
تو دورهءدوزکلک دیونگی غنیمته
دروغ ونیرنگ کلک
بازار داغ قیل قال
وقتی که با یه سوت میشه
هرچی حروم میشه حلال
از حرمت نون نمک مونده فقط حرف وحدیث
دیگه کی یادش می مونه
پاکی چشمای خیس
دولا وراست میشیم
واسهء سکه وپول واعتبار
دیگه چه ارزشی دارن دلای تنگ بی قرار
هیچکسی بره نمی شه
گرگ بیابونن همه
دنیارو ناممون کنن
بازم میگیم خیلی کمه  

........... از رضا صادقی

 

من از هزار سال خستگی
از کنج زندون اومدم
دلم کویر غربته به عشق بارون اومدم
غرور تیکه تیکمومی خوام که مرهم بزارم
غصه های یه عمرمورودوش عالم بزارم
من پی دست پاکیم
دوباره قلب پیرمو پاک کنه ورها کنه رویاهای اسیرمو
می خوام که از یاد ببرم
هرچی ازم گرفته شد
می خوام فراموش بکنم
هر چی که رشتم پنبه شد
خندهءتلخ آدما
همیشه از دل خوشی نیست
گاهی شکستن دلی
کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل اونقد تنگ میشه
تو گریه ام کم میاره
یه حرف ساده ام گاهی چقد غم میاره
بالا رفتیم ماست بود
این پائینا دوغ بود
قصهءعشق ساده
انگار همش دروغ بود